گل می ریخت

 

یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت

بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت

سر به دامان منت بود وز شاخ بادام

بر رخ چون گلت آرام صبا گل می‌ریخت

خاطرت هست آن شب همه شب تا دم صبح

گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می‌ریخت

نسترن خم شده، لعل لب تو نوازش می‌داد

خضر گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت

زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من

می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت

تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا

چون عروس چمنت بر سر و پا گل می‌ریخت

گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود

راستی تا سحر از شاخه چرا گل می‌ریخت؟

شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود

که به پای تو ومن از همه جا گل می‌ریخت

 شعر:استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی

 

                                                                       عکس:kolmani.blogfa.com

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
آرش

سلام آپم: » زمان حال رو بچسب! :: ۱۳٩۱/٦/٢٢ » دعوتنامه فـــــــیس بــــــــــــوک! :: ۱۳٩۱/٦/٢۳ » تکنولوژی حیرت انگیز ژاپنی ها :: ۱۳٩۱/٦/٢٢ » سیاره دور افتاده؟! :: ۱۳٩۱/٦/٢٢ » لیلی و لیلی :: ۱۳٩۱/٦/٢٢ » خدایا :: ۱۳٩۱/٦/٢٢ » هفـت کلیـد طلایـی جذابیـت :: ۱۳٩۱/٦/٢۱ » تصویر میکروسکوپی مگس (عکس) :: ۱۳٩۱/٦/٢۱ » بدون شرح (عکس) :: ۱۳٩۱/٦/٢٠ » زندگی را چگونه متحول کنیم؟ :: ۱۳٩۱/٦/٢٠ » خـــــــــــــــدایــــــــــــــا شکر :: ۱۳٩۱/٦/٢٠ » کاریکاتور انگلیسی به نفع مسلمانان :: ۱۳٩۱/٦/٢٠ » نگو کاش :: ۱۳٩۱/٦/۱٩ [گل] در نظر سنجی ما شرکت کنید، (ستون سمت راست وبلاگ) منتظر نظرات سازنده دوستان هستیم FunnyMail.PersianBlog.ir

آرش

راستی خانم معلم، دوست دارم تبادل لینک داشته باشیم. در فانی میل منتظر حضور شما هستم. [گل] یا علی

معلمی از جنس پاییز

سلام همکار بزرگوارم وقت بخیر ممنونم از حضور سبزتون. این شعر خیلی دلنشین و زیباست[پلک]

شیخ نهایی

درود بر استاد پاریزی عزیز شاد باشی