خاطرات شازده حمام

مطالب زیر برگرفته  از کتاب خاطرات  شا زده حمام نوشته دکتر محمد حسین پاپلی یزدی می باشد.

در سال 1369در فرانسه در دانشگاه سوربن درس می دادم،عضو تحقیقات علمی فرانسه هم بودم.تصمیم گرفتم به ایران برگردم، یکی از همکاران فرانسویم گفت:چرا به ایران میروی؟اینجا یه لقمه نان پیدا می شود بخوری.به او گفتم این هم کشور است که شما دارید،نه کسی هست که مرا عصبانی کند و برای من مشکلی بیافریند،آخر این هم مملکت است که آدم حسود درآن کم است و همه کارها آسان است،ما در مملکتمان برای هر کاری از گرفتن بلیط هواپیما،خرید نان و گوشت خوب،برای استخدام شدن،برای چاپ کردن کتاب و مجوز چاپ نشریه و گرفتن مجوز پژوهشکده از وزارت علوم و غیره باید مبارزه کنیم.باید پارتی بتراشیم،خود را معرفی کنیم هدیه بدهیم کوچک و بزرگ شویم،عصبانی شویم بادمجان دور قاب بچینیم،گاهی قلدری کنیم ،گاهی به دادگاه برویم و شکایت کنیم،گاهی ساکت شویم و صبر پیشه کنیم،گاهی خودمان حق دیگران را ضایع کنیم.اینجا توی پاریس آرام و ساکت و صامت،راست راست راه می رویم.ما توی مملکتمان یک مجله چاپ می کنیم چقدر پوز می دهیم و چقدر دیگران حسادت می کنند در مملکت شما ده هزار مجله چاپ می شود،حالا یکی را هم ما چاپ کرده ایم. بالاخره گفتم کشور شما برای تنبل ها خوب است. کشور ما برای مبارزان،ما با چنگ و دندان زندگی می کنیم و معنای زندگی یعنی همین تلاش ها،عصبانیت ها،دوندگی ها و صبر ها و ظفر ها.زندگی یعنی همین یعنی مبارزه،جوشش و کوشش صبر و قناعت و تحمل کردن.

/ 4 نظر / 19 بازدید
ماشا

سلام دوست من. وبلاگت را خواندم و لذت بردم. به دیدارم بیا و شعرهایم را بخوان و نظرت را بنویس. با تبادل لینک چطوری؟ خبرم کن.

؟

سلام این داستان خیلی جالب است با نام وبلاگ شاید نقل کنم

هزاران گنج

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]