شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید.

روزی جمعی پیش شبلی رفتند واو در بند بود.

پرسید شما کیستید؟
گفتند:دوستان تو.

سنگ در ایشان انداختن گرفت. پس همه بگریختند.

گفت:ای دورغ زنان! دوستان به سنگی چند از دوست خود می گریزند؟

معلوم شد دوست خودید. نه دوست من.

هرگاه خداوند بخواهد به بنده ای بی مضایقه خیر کند به او دوست شایسته ونیکو می بخشد. 

                                                           مسعود لعلی

/ 0 نظر / 10 بازدید