برمودای بلا!!

برای بلعیدن من!  برای بلعیدن تو! برای بلعیدن ما!

برای بلعیدن شما  !برای بلعیدن باد و باران!   برای بلعیدن:

باغ و بهشت و بید و بنفشه!بابونه و بهار و برف و بیشه!

برمودای بلا!دهان گشوده است!

زمان، در استوای اسارت ایستاده است.

زمین،صدها سال نوری از زندگی دور افتاده است.

جهان،در جراحت جنگل به گل نشسته است،

سپاه نامیرای پسمانده ها!در کمین ساحل نشسته است.

جنوب!در جزیره جنون،    بر مدار مرگ می رقصد!

شمال در نبرد تن به تن  با اره و تیغ و تبر،

شمال چه شمالی؟   قتلگاه شقایق و شبدر!

شمال چه صفایی دارد؟!

با صنوبرهای بی سر   !از زخمابه باغ،

جوی زلال زهر جاری است.

تاول طولانی رود!   بر تن تکیده خاک،

زهرابه ی مرگ می پاشد.

با سرعت جنون!  با سقوط صاعقه! سیاه زخم زندگی!

تکثیر میشود،

با تصاعد تکنولوژی!  عطش عریان انارستان در سماع سیاه سنگ و سیمان

به آتش کشیده می شود.

هر روز به اقلیم اقاقی ها تجاوز میشود.

انسان!  جاهل جاویدان!  گلهای بی گناه را،  گریان!

به گلخانه تبعید میکند!

به شورستان!   ماه آیینه نشین نگران!

نظاره می کند این تبعید را، به تماشا می نشیند، از پس پرده ی غم

خورشید بی امید را!

خورشید بیوه بغض آلودی ست،   در افق بی خنده ی خاک

به خون می نشاند!     رخت روزهای سپید را!

آی انسان!    جاهل جاویدان!  خدای خوان بی ایمان!

چه می کنی با این زمین؟     با این زمان؟

دیرینه ی پر اندوه !  کوه!!  دلگیر شداز پریشانی پیر شد

وقتی ستمکاران نوشتند:

زاگرس تسخیر شد!!  آی انسان! جاهل جاویدان! بی دین! بی ایمان!

همه جا در فکر تسخیری!

دست بخشیدن نداری!

همه جا دستت دراز است که چیزی بگیری!

آی انسان!

بمیری!!

برگرفته از وبلاگ:واتوره http://bluman.persianblog.ir

/ 5 نظر / 15 بازدید
ماشا

سلام و سپاس از اظهار محبتت. باز هم به دیدارم بیا.

مديكا

آی انسان! جاهل جاویدان! خدای خوان بی ایمان! چه می کنی با این زمین؟ با این زمان؟ دیرینه ی پر اندوه ! کوه!! دلگیر شداز پریشانی پیر شد ممنون عالي بود

پروتاگونیست

خانم پناهی ما شما را یادمان نرفته فقط گفتیم چرا آدرس را ننوشتید

؟

زیبا بود