یادداشت های یک معلم
یاد خدا آرام بخش قلب هاست 
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
بازسازی بوی زمین در 1میلیون سال گذشته/ زمین بوی تخم‌مرغ گندیده می‌داد
محققان با بازسازی بوی زمین در 1.9 میلیون سال پیش، دریافتند سیاره باستان ما بوی تخم مرغ گندیده می داده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، فسیل های کوچک و میکرونی متعلق به 1.9 میلیون سال پیش که از سنگ های دریاچه سوپریور کانادا به دست آمده نخستین نشانه از ارگانیسم هایی است که یکدیگر را می خوردند. با این یافته می توان تصور کرد زمین باستان ما چه بوی می داده است.
این فسیل ها، میکروب های باستان را می گرفتند و با خوردن نوعی ارگانیسم باکتری مانند موسوم به گانفلینشا دلی از عزا در می آوردند و پوسته سوراخ شده آن را دور می انداختند.
گروهی از دانشمندان از دانشگاه وسترن استرالیا، برگن نروژ و دانشگاه آکسفورد انگلیس به شواهد فسیلی از این شیوه تغذیه مواد آلی موسوم به هتروتروفی دست یافته اند.
آنها همچنین نشان دادند که میکروب های باستان ظاهرا ترجیح می دادند از گانفلینشا را به دیگر باکتری ها ترجیح داده و آن را یک هله هوله خوشمزه می دانسته اند.
مارتین براسیر از دانشکده علوم زمین دانشگاه آکسفورد گفت: آنچه که ما آن را هتروتروفی می خوانیم همان چیزی است که پس از شام در بدن خودمان انجام می شود یعنی باکتری های روده ای مواد آلی را تجزیه می کنند.
وی افزود: در حالی که شواهد شیمیایی حاکی از آن است که این حالت از تغذیه به سه هزار و 500 میلیون سال پیش باز می گردد اما با این مطالعه برای نخستین بار نشان دادیم که در این شیوه تغذیه چگونه روی می داده و چه موجودی چه موجود دیگری را می خورده است.
وی ادامه داد: در حقیقت تمامی ما، باکتری های مدرنی را که به این شیوه تغذیه می کنند تجربه کرده ایم که نمونه اصلی آن زمانی است که بوی تخم مرغ گندیده سولفید هیدروژن از یک فاضلاب مسدود بیرون می زند. از این رو می توانیم بگوییم حیات بر روی زمین در 1.9 میلیون سال پیش بویی شبیه بوی تخم مرغ گندیده می داده است.
این گروه از پژوهشگران با استفاده از روش های جدید فسیل های میکروسکوپی که بین سه تا 15 میکرون قطر داشتند را یافتند. این فسیل که یک ساختار لوله ای دارد تصور می شود پوسته خارجی گانفلینشا است. این پوسته بیش از دیگر انواع این موجودات سوراخ شده و تصور می شود گانفلینشا توسط دیگر باکتری ها خورده می شده است.
 
[ پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

                  هر روزتان نوروز

                            نوروزتان پیروز

[ چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 

برادران از گناهان انسان ها نترسید.انسان ها را حتا در گناهانشان دوست بدارید تا از این طریق بتوانید عشق الهی را درک کنید که والاترین عشق هاست.

 

برادران،همه مخلوقات پروردگار را دوست بدارید ،همه آنها را،حتا برگ درخت را،حیوانات و گیاهان را.برادران،به هر پرتوی از نور خداوندی عاشق شوید.اگر شما همه چیز را دوست بدارید اسرار الهی را در همه چیز درک می کنید.

 

داستایوسکی نابغه ادب روس برادران کاراما زوف


[ جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

پوسته ایران از نوع قاه ای(گرانیتی)است و پوسته اقیانوسی (بازالتی )فقط در حاشیه گسل ها و روراندگی های بزرگ به صورت توده های باریک به نام افیولیت برونزد یافته اند.کف دریای عمان و گودال جنوبی دریای مازندران از پوسته اقیانوسی تشکیل شده اند.

بیشترین ضخامت پوسته ایران در کمربند سنندج-سیرجان و زاگرس مرتفع بین 55تا65 کیلومتر و کمترین ضخامت آن در نوار مکران 35کیلومتر است. کوه های زاگرس چین خورده والبرز هنوز به تعادل ایزوستازی خود نرسیده اند.

براساس نظریه تکتونیک صفحه ای زمین شناسان معتقدندکه پوسته ایران در پرکامبرین همراه با پوسته افغانستان و پاکستان چسبیده به پوسته عربستان بوده به صورت یک خشکی در گوشه شمال شرقی قاره گندوانا قرارداشته است.در این زمان پوسته ایران دو مرحله کوهزایی را پشت سر گذاشته است: یک چاپدونی و دیگر کاتانگایی که در اواخر پرکامبرین رخ داده است، که پی سنگ ایران همراه با سرزمین های مجاور سخت شده و به شکل یک توده پایداربه نام پلاتفرم در آمده است.

در تمام دوران پالئوزوئیک و اوایل مزوزوئیک روی پلاتفرم یکپارچه ایران را دریاهای کم عمقی را می پوشانده است.

در اواخر پرکامبرین و اوایل مزوزوئیک تحت تاثیر نیروهای کششی پوسته ایران از گندوانا جدا شده و شکاف ها و ریفت های قارهای مهم در این پلاتفرم پدید آمده و پوسته قارهای ایران از عربستان جدا و به سمت شمال رانده شده  وادامه این فرایند تا آخرتریاس،پیوستن پوسته ایران به اوراسیا ست.

سرانجام در آخر تریاس با دخالت حرکات لارامید این خرده قاره ها دوباره به هم جوش خورده و پوسته یکپارچه ایران پدید آمده است.

در اوایل سنوزوئیک ریفت عمیقی در دریای سرخ پدید می آید و با گسترش آن صفحه عربستان از گندوانا جدا و به سمت ایران به حرکت در می آید حرکت پوسته عربستان از سمت جنوب غربی و مقاومت پوسته اوراسیا در شمال شرقی و شمال ایران دلیل دگرگونی های زمین شناسی در دوران سنوزوئیک و کواترنر بوده است

[ جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

این یک آرزوی قدیمی است.آدمیزاد یک عمر است که می کوشد شاید مرز بین افسانه و تاریخ،قصه و واقعیت ،راست و دروغ، حق و نا حق را معلوم کند. هنوز که هنوز است پیدا نشده!

[ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

آتشفشان یکی از پدیده های طبیعی و دائمی زمین شناسی است که در طول تاریخ زمین شناسی نسبتا بدون تغییر باقی مانده و در ایجاد، تحول و تکامل پوسته و گوشته زمین نقش اساسی داشته و دارد

تولید مواد آتش فشانی و پدیده های مؤثر در ایجاد آتشفشان از دوره پرکامبرین تا عهد حاضر تغییر چندانی نداشته است و آنچه در این راستا تغییر کرده است، نوع دانسته ها، چگونگی اندیشیدن و نحوه بهره گیری از آنهاست.

 

سرزمین ایران در گذشته نه چندان دور (از نظر زمین شناسی)، پدیده های آتشفشانی بسیار فعالی را پشت سر گذاشته است که شواهد آنها به صورت صدها آتشفشان خاموش و نیمه خاموش نمایان است.

نوع هاوایی

این نوع آتشفشان به شکل گنبدی می باشد و بیشتر مخروط آن از گدازه رقیق با ضخامت زیاد و گسترش کم است. ارتفاع این نوع آتشفشان نسبتا کم است. از دهانه آن اغلب گدازه های بازیک با سیالیت بالا و مواد پرتابی کم، بیرون می ریزد.

به علت وجود میزان کم گاز در گدازه این نوع آتشفشان، فوران جریانی در آن دیده می شود.ماگمایی که به سطح می رسد، معمولا به صورت فواره یا چشمه های گدازه ای خارج می شود. این نوع آتشفشان در جزایر هاوایی به تعداد زیاد یافت می شود. در جزیره ایسلند نیز از این نوع آتشفشان یافت می شود.

نوع استرومبولی

 

در آتشفشان های نوع استرومبولی ماگمای نسبتا رقیق با ترکیب بازیک و مواد پرتابی کم تا زیاد می باشد که مواد پرتابی به صورت ریتمی از اسکوری های ملتهب‏، لاپیلی و بمب می باشد. عمده فعالیت این نوع آتشفشان در ساحل غربی ایتالیا دیده شده است. فعالیت های آرام استرومبولی از دهانه های باز صورت می گیرد و گدازه های نسبتا سیال در افق های بالایی مجرای آتشفشان وجود دارند.

به علت گرانروی بالای ماگما، خروج گاز زیادتر از انواع ماگماهای سیال نوع هاوایی صورت می گیرد.

فوران های طولانی مدت استرومبولی می تواند مخروطهای مختلط را تشکیل دهد، در حالی که فوران های کوتاه مدت معمولا مخروط های اسکوری دار را تشکیل می دهند. خاکستر در این نوع آتشفشان کم بوده و به هنگام انفجار تولید ابرهای سبک وزنی را می کند.شیب مخروط این نوع آتشفشان از شیب آتشفشان نوع هاوایی خیلی بیشتر است.

نوع وولکانو

در نوع وولکانو، گدازه های خمیری شکل، دهانه آتشفشان را مسدود می کند و مانع خروج گازها و بخارات می شود. پس از آن که فشار گازها و بخارات بر اثر تراکم زیاد شد، انفجارات شدید تولید می کند. بر اثر انفجار، ذرات مواد مذاب با فشار به خارج رانده شده و بر اطراف پرتاب می شوند و تولید ابرهای ضخیم و وسیعی از خاکستر را می کنند. این ذرات خاکستر، پس از سرد شدن در اطراف دهانه آتشفشان ریخته شده و تولید مخروطی از خاکستر می کند. این نوع مخروط آتشفشانی اغلب دارای دو شیب است که یکی به طرف دهانه و دیگری به طرف خارج است گدازه مذاب در آن ها به صورت روانه، خیلی کم و نسبتا محدود است.

 

یک کوه آتشفشان ممکن است مدتی به شکل یک نوع و مدتی دیگر به شکل نوعی دیگر آتشفشانی می کند. چنان که آتشفشانی کوه وزوو و اتنا. گاهی از نوع استرومبولی و زمانی از نوع وولکانو می باشد.

نوع پله

در آتشفشان نوع پله که در جزیره مارتینیک قرار دارد، مجرای آتشفشانی به وسیله گدازه بسیار لزج و خمیری شکلی مسدود می شود و در نتیجه گازها و بخارات برای خود سوراخ و راهی در دامنه و پهلوی کوه پیدا می کنند. ابرهای سوزان در این نوع آتشفشان تقریبا شبیه نوع وولکانو می باشند ولی شدت خروج آنها از دهانه زیادتر است. به علاوه، حرکت آنها موازی با سطح زمین و گاهی مایل با آن است، در حالی که در نوع وولکانو این حرکت به صورت قائم می باشد.

در آتشفشان نوع پله، اغلب مواد مذابی که خیلی غلیظ و خمیری شکل هستند با فشار زیاد از دهانه خارج می شوند و به شکل سوزنی در دهانه کوه منجمد می شوند که به این مواد منجمد شده در دهانه کوه، سوزن پله می گویند.

منبع:   پایگاه ملی داده‌های علوم زمین  

 

[ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

                                                                                                                                                       

 

 

 

 

دلخوشی زندگی بسیار است!

زیباترین روز عمرت خواهد رسید! منتظرش باش!

[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

منطقه گندم بریان شهداد که گرم‌ترین نقطه کویر در جهان و در قلب ایران به شمار می‌رود، به کره ماه می‌ماند و گدازه‌های سیاه رنگ واقع در این منطقه، نور خورشید را بیش از حد معمول جذب می‌کند و باعث افزایش بیش از حد دما می‌شود. همچنین برخی لایه‌های شکل گرفته در کویر، از نظر زمین شناسی غیر قابل باروری است

    شهداد، در شرق ارتفاعات کرمان با نخلستان‌ها و باغ‌های مرکبات و نیز آثار تمدن شش هزار ساله «آراتا» از دیدنی‌هایی است که به راستی در طبیعت نفس‌گیر کویر، نفس هر طبیعت‌گردی را می‌گیرد.‌
   این منطقه به دلیل وجود گدازه‌های آتشفشانی، گرم‌ترین نقطه کره زمین به شمار می آید که دمای آن در تابستان در سایه به 60 درجه سانتیگراد بالای صفر نزدیک می‌شود.در بیابان شهداد، هیچگونه حیات، موجود زنده و حتی باکتری وجود ندارد و شاید یگانه نقطه فاقد حیات در کره زمین محسوب ‌شود، سرزمینی که هنوز بسیاری از طبیعت‌گردان، کاشفان و دیرین‌شناسان جهان آرزوی بازدید و پیمایش تمامی آن را دارند. شهداد با هفت هزار سال تاریخ مستند، یکی از کهن‌ترین تمدن‌های بشری است.
    منطقه گندم‌بریان به مساحت 480 کیلومتر، جایی در داخل این کلوت‌هاست. هر بارانی که بر کویر لوت می‌بارد، صورتی تازه برای هر کلوت می‌سازد و باد و باران، دو معمار قسم خورده کلوت‌اند. در این منطقه به علت گرمای زیاد، دانه گندم به حالت برشته درمی‌آید و به همین خاطر به آن «گندم بریان» گفته می‌شود».


    براساس گزارش‌های موجود، درجه حرارت در قسمت میانی کویر لوت بسیار بالاتر از صحرای آفریقا و نواداست، به طوری که صحرای آفریقا و عزیزیه لیبی 57 درجه است اما در دشت لوت 65 درجه گزارش شده است.

  

[ سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 

 

 

دریاچه زَریوار یا تالاب آب شیرین زریوار (کردی: زریبار) در فاصله ۳ کیلومتری غرب شهر مریوان، در استان کردستان ایران و از مکان‌های دیدنی و گردشگری این استان است. آب تالاب شیرین است و از تعدادی چشمه ی کف‌جوش و بارش تأمین می‌شود. در زمستان به علت برودت هوا و همچنین شیرینی آب دریاچه یک لایه یخ، سطح دریاچه را به طور شگفت انگیزی می پوشاند. دریاچه زریوار یکی از منحصر به فردترین دریاچه‌های آب شیرین در جهان بشمار می‌رود و کلیه شرایط جامع یک تالاب بین المللی را داراست


این تالاب در طول جغرافیایی ′۸°۴۶ و عرض جغرافیایی ′۳۲°۳۵ و ارتفاع ۱۲۸۵ متری از سطح دریا واقع گردیده‌است. طول دریاچه زریوار حدود ۵ کیلومتر و عرض آن حدود ۱٫۶ کیلومتر است. وسعت تالاب به دلیل تغییرات حجم آبی در فصول مختلف متغیر و حداکثر عمق آن ۱۲ متر است .
حجم تقریبی آب تالاب حدود ۳۰ میلیون متر مکعب برآورد شده‌است. محیط تالاب حدود ۲۲، ۵کیلومتر و میزان متوسط بارندگی ۷۸۶ میلیمتر در سال است. رطوبت نسبی برابر ۴/۵۸ درصد و متوسط تبخیر سالیانه معادل ۱۹۰۰ میلیمتر گزارش شده‌است

متاسفانه، طی 3 دهه گذشته حجم آب دریاچه زریوار مرتب کاهش یافته و میزان رسوبات آن افزایش داشته است که بستر مناسبی برای رشد جلبک‌ها و توسعه نی‌زارها بوده است و عواملی که در این مورد نقش جدی داشته‌اند عبارتند از: ورود فاضلاب شهر مریوان تا سال 1382 و ورود فاضلاب انسانی و حیوانی، کودهای شیمایی و زباله‌های خانگی روستاهای اطراف به طور مستقیم به دریاچه، همچنین احداث سد خاکی در جنوب دریاچه، احداث بند انحرافی «قزلچه‌سو» و ورود آب رودخانه فصلی «قزلچه سو» به همراه مقادیر زیادی شن و ماسه و گل و لای به دریاچه، تخریب پوشش گیاهی اطراف دریاچه و شسته شدن خاک به داخل دریاچه. این عوامل در چند سال گذشته، موجب پرشدن چشمه‌های کف دریاچه با رسوبات و در نتیجه گسترش نی‌زارها و کاهش حجم آب و کمبود اکسیژن و تخریب اکوسیستم زریوار شده است.  

                  برگرفته از سایت های:تبیان و کردستان امروز و خبرگزاری مهر

 

[ سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٥ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

مثلث برمودا محلی است  که در آن صدها هواپیما و کشتی در هوا و دریا ناپدید شده‌اند. بیش از هزار نفر در این منطقه وحشت گم شده‌اند، بدون اینکه حتی یک جسد یا قطعه پاره‌ای از یک هواپیما یا کشتی مفقود شده ، به جا ماند ه باشد.

 


موقعیت مثلث برمودا
    مثلث برمودا در  بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمو دا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

    وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتوریکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »

    این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن 6 هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر 1945 کسب کرد. 5 فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

  منطقه وحشت
    همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتی های بزرگ و کوچک در آب های آن در حال رفت و آمدند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوس ها در سراسر دنیا ، کشتی ها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمو دا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدن های بی دلیل ، بی شمار و نا معلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

    علل واقعه
    علل فرضی طبیعی
    توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

    جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ،گوی های آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتی ها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترو مغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتی های متعدد در یک منطقه نیست.
    علل فرضی غیر طبیعی
    دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیر دریایی یا بشقاب پرنده هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره ی زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.

    داستانی عجیب
    حادثه‌ای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میا می رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با را دار مرکز کنترل هوایی ردیابی می‌گردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه را دار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعه‌ای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه می‌گفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط می‌شد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعت های همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقب‌تر بود. در حالی که هواپیما درست 20 دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت.

    به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمان های متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.
ویژگی عجیب مثلث برمودا توسط طبیعت برنامه ریزی شده است که یکی از شعبه های جریانات گرم گلف استریم، با گردش در جهت عقربه های ساعت در منطقه دریای «سارگاسوف»،با جهش در ساحل فلوریدا به سمت عرض شمالی بالا روی می دهد.از آنجایی که در این منطقه،گردش آب در جهت عقربه های ساعت است، برمودا همانند گرداب اشیا را به سمت خود می کشد، یعنی بردار جاذبه به سمت عمق دریا و مرکز زمین است.

    آیا این مثلث دوباره قربانیان دیگری می‌گیرد؟

    آیا بشر موفق به کشف راز آن خواهد شد؟

و بسیاری از پرسشهای بی جواب دیگر که مسلمن در ذهن شما هم وجود دارد.

                                           برگرفته از: roshd.ir

[ جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

برای بلعیدن من!  برای بلعیدن تو! برای بلعیدن ما!

برای بلعیدن شما  !برای بلعیدن باد و باران!   برای بلعیدن:

باغ و بهشت و بید و بنفشه!بابونه و بهار و برف و بیشه!

برمودای بلا!دهان گشوده است!

زمان، در استوای اسارت ایستاده است.

زمین،صدها سال نوری از زندگی دور افتاده است.

جهان،در جراحت جنگل به گل نشسته است،

سپاه نامیرای پسمانده ها!در کمین ساحل نشسته است.

جنوب!در جزیره جنون،    بر مدار مرگ می رقصد!

شمال در نبرد تن به تن  با اره و تیغ و تبر،

شمال چه شمالی؟   قتلگاه شقایق و شبدر!

شمال چه صفایی دارد؟!

با صنوبرهای بی سر   !از زخمابه باغ،

جوی زلال زهر جاری است.

تاول طولانی رود!   بر تن تکیده خاک،

زهرابه ی مرگ می پاشد.

با سرعت جنون!  با سقوط صاعقه! سیاه زخم زندگی!

تکثیر میشود،

با تصاعد تکنولوژی!  عطش عریان انارستان در سماع سیاه سنگ و سیمان

به آتش کشیده می شود.

هر روز به اقلیم اقاقی ها تجاوز میشود.

انسان!  جاهل جاویدان!  گلهای بی گناه را،  گریان!

به گلخانه تبعید میکند!

به شورستان!   ماه آیینه نشین نگران!

نظاره می کند این تبعید را، به تماشا می نشیند، از پس پرده ی غم

خورشید بی امید را!

خورشید بیوه بغض آلودی ست،   در افق بی خنده ی خاک

به خون می نشاند!     رخت روزهای سپید را!

آی انسان!    جاهل جاویدان!  خدای خوان بی ایمان!

چه می کنی با این زمین؟     با این زمان؟

دیرینه ی پر اندوه !  کوه!!  دلگیر شداز پریشانی پیر شد

وقتی ستمکاران نوشتند:

زاگرس تسخیر شد!!  آی انسان! جاهل جاویدان! بی دین! بی ایمان!

همه جا در فکر تسخیری!

دست بخشیدن نداری!

همه جا دستت دراز است که چیزی بگیری!

آی انسان!

بمیری!!

برگرفته از وبلاگ:واتوره http://bluman.persianblog.ir

[ سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

مطالب زیر برگرفته  از کتاب خاطرات  شا زده حمام نوشته دکتر محمد حسین پاپلی یزدی می باشد.

در سال 1369در فرانسه در دانشگاه سوربن درس می دادم،عضو تحقیقات علمی فرانسه هم بودم.تصمیم گرفتم به ایران برگردم، یکی از همکاران فرانسویم گفت:چرا به ایران میروی؟اینجا یه لقمه نان پیدا می شود بخوری.به او گفتم این هم کشور است که شما دارید،نه کسی هست که مرا عصبانی کند و برای من مشکلی بیافریند،آخر این هم مملکت است که آدم حسود درآن کم است و همه کارها آسان است،ما در مملکتمان برای هر کاری از گرفتن بلیط هواپیما،خرید نان و گوشت خوب،برای استخدام شدن،برای چاپ کردن کتاب و مجوز چاپ نشریه و گرفتن مجوز پژوهشکده از وزارت علوم و غیره باید مبارزه کنیم.باید پارتی بتراشیم،خود را معرفی کنیم هدیه بدهیم کوچک و بزرگ شویم،عصبانی شویم بادمجان دور قاب بچینیم،گاهی قلدری کنیم ،گاهی به دادگاه برویم و شکایت کنیم،گاهی ساکت شویم و صبر پیشه کنیم،گاهی خودمان حق دیگران را ضایع کنیم.اینجا توی پاریس آرام و ساکت و صامت،راست راست راه می رویم.ما توی مملکتمان یک مجله چاپ می کنیم چقدر پوز می دهیم و چقدر دیگران حسادت می کنند در مملکت شما ده هزار مجله چاپ می شود،حالا یکی را هم ما چاپ کرده ایم. بالاخره گفتم کشور شما برای تنبل ها خوب است. کشور ما برای مبارزان،ما با چنگ و دندان زندگی می کنیم و معنای زندگی یعنی همین تلاش ها،عصبانیت ها،دوندگی ها و صبر ها و ظفر ها.زندگی یعنی همین یعنی مبارزه،جوشش و کوشش صبر و قناعت و تحمل کردن.

[ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 

images

3fleurs pour toi:

la première de mon coeur et mon coeur est à toi

la deuxième de mes yeux et mes yeux ne voient que toi

et la troisième de Dieu et que Dieu soit avec toi

 

[ جمعه ۱٠ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

هر هزار سال یکبار فرشته‌ها قالی جهان را در هفت آسمان می‌تکانند، تا گرد و خاک هزار ساله‌اش بریزد و هر بار با خود می‌گویند:این فرشی نیست که قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه است با زمینه سرخ خون و حاشیه‌های کبود، و نقش برجسته‌های ستم.  فرشته‌ها گریه می‌کنند و قالی آدم را می‌تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می‌کنند. رنگ در رنگ، گره در گره، نقش در نقش… قالی بزرگی است زندگی.که تو می‌بافی و من می‌بافم، همه بافنده‌ایم. می‌بافیم و رج به رج بالامی‌بریم. می‌بافیم و می‌گسترانیم. دار این جهان را خدا بر پا کرد و خدا بود که فرمود: ” ببافید “، و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد. و هر که آمد، گره‌ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت. و چنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد. آمیزه‌ای از زیبایی و نا‌زیبایی، سایه روشنی از خوبی و بدی.گره تو هم تا ابد بر این قالی خواهد ماند، طرح و نقشت نیز، و هزاران سال بعد، آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه‌ای از آن را تو بافته‌ای.ایکاش گوشه‌ای را که سهم من و توست زیباتر ببافیم!!!

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 

آیا می دانستید؟

آدامسی که به روی زمین پرت میشود

برا ی پرنده ها حکم تکه نان رادارد و وقتی

پرنده شروع به خوردن آن میکند

تو گلوش گیر کرده و مانع از این میشود که پرنده

هر نوع آب و غذای واقعی رو قورت بدهد


به این ترتیب

 پرنده به طرز دردناکی آن هم  ذره

ذره جان می دهد!!!

 مسئولیت زباله های مان را عهده دار شویم

استاد علیرضا نادری کارشناس حیات وحش و پروانه ها

برگرفته از وبلاگ

سرزمین آسمانی ما نوشته : مجتبی حسین پور

عکس از وبلاگ دنیای پرندگان مسرور

[ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی‌ست

هوای ناحیه‌ی ما همیشه بارانی‌ست

دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه

همیشه برزخ دل، تنگه‌ی پریشانی‌ست

مهار عقده‌ی آتشفشان خاموشم

گدازه‌های دلم دردهای پنهانی‌ست

صفات بغض مرا فرصت بروز دهید

درون سینه‌ی من انفجار زندانی‌ست

تو فیض یک اقیانوس آب آرامی

سخاوتی، که دلم خواهشی بیابانی‌ست

 قیصر امین پور

[ شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 

 

دشت لوت به صورت گودی بیضی شکلی با امتداد شمالی – جنوبی از گرم ترین و خشک ترین بیابان های ایران است.

 

بیابان لوت از لحاظ پیکرشناسی به دو قسمت لوت شمالی و جنوبی تقسیم می شود که لوت جنوبی به لوت زنگی احمد شهرت دارد.بیابان لوت دارای وسعتی در حدود 80 هزار کیلو متر مربع است که از این مقدار 30 هزار کیلومتر مربع از آن مربوط به چاله مرکزی لوت است.

شیب عمومی لوت از شمال به مرکز واز شرق به غرب کاهش می یابد.ارتفاعات پراکنده ای در لوت مرکزی قرار دارند که بیشتر منشا آتشفشانی دارند. این ارتفاعات پراکنده در نواحی شمال شرق چاله مرکزی و غرب ریگ یلان قرار دارند و عمدتن جهتی شمالی – جنوبی دارند. از ارتفاعات مهم لوت شمالی می توان به کوه ملک محمد در غرب ریگ یلان و کوه سیمرغ در شمال  اشاره کرد.

میزان بارش سالانه حاشیه لوت حدود200میلی متر ودر داخل چاله مرکزی از 50 میلی متر است.بارش ها عمومن در اواخر زمستان واوایل بهار است و گاه ممکن است در یک سال باران نبارد. میزان تبخیر حدود 1000میلی متر در سال است.

لوت شمالی شکلی سه گوش دارد یک گوشه آن ده سلم ،گوشه دیگر گدارباروت وسومی کوه مرغاب است. از پایکوه های شمالی چاله شروع شده وبه سمت جنوب تابریدگی های نامنظم لبه دشت مشرف به حوضه رود شور بیرجند درمغرب و چاله ده سلم در مشرق گسترش می یابد.از نظر پیکر شناسی لوت شمالی به صورت دشت مرتفع ریگی وشنی است به دلیل دامنه زیاد دما تخریب مکانیکی فعال است و چون بخش زیادی از لوت شمالی در قلمرو باد های 120روزه سیستان قرار گرفته فرآورده های تخریبی ریزدانه به وسیله باد غالب از محل خارج شده و دشت تنها از پوشش ریگی پوشیده شده است که هامادا ی واقعی را می توان دید.از مهمترین پدیده های آتشفشانی لوت شمالی می توان پهنه بازالتی گندم بریان،مرغاب کوه در شمال غربی ،کوه بختو در شمال  را  نام برد. 

لوت جنوبی از نظر ساختار ظاهری به 5 بخش تقسیم می شود.1-در مرکز،دشت وسیعی قرار دارد که کاملن توسط سنگریزها و قلوه سنگ های آتشفشانی و گچی پوشیده شده است.2-کویر های نمکی و گچی که به صورت پراکنده در قسمت مرکزی قابل مشاهده هستند چاله ملک محمد در غرب ریگ یلان.3-بیابان رسی که دارای تجمع گیاهی موقت است در شمال و جنوب لوت مرکزی قرار دارند.4-بیابان ماسه ای که در شرق به ریگ یلان شهرت دارد ودر غرب مابین کلوت های پراکنده قابل دیدن است.5-انباشت های رسی در غرب که در اثر فرسایش،اشکال مختلفی پیدا کرده اند و به کلوت شهرت دارند.

 

در بیشتر نوشته های جغرافیایی دشت لوت از نظر توپوگرافی به سه واحد شمالی  مرکزی و جنوبی تقسیم شده است    

منابع:ژئومورفولوژی ایران از دکتر زمردیان و دکتر طالقانی و مجله کوه 

[ جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]
آیا می دونید قبر امیر کبیر کجاست ؟

اصلا تا حالا فکر کردین مزار این بزرگمرد ایرانی کجاست ؟
 

احتمال قریب به یقین نمی دونید ...
تعجبی نداره
غصه هم نخورید خیلی ها مثل شما هستند
.
.
.
.
.
.
امیر کبیر صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه که با دسیسه های یک سری وطن فروش و طماع در حمام فین کاشان به قتل رسید در شهر کربلا در کشور عراق به خاک سپرده شد
چیزی که بیش از همه مایه شرمندگی است این است که اکثر قریب به اتفاق ایرانیها نمی دانند مزار این اسطوره تاریخ کجاست
تا زمانی که روابط ایران و عراق تیره بود و کسی حق سفر به کربلا رو نداشت شاید این ندانستن توجیه داشت ولی امروزه با سفرهای متعدد مردم به عراق و کربلا جای بسی تاسف است که حتی یکی از کسانی که از عراق بر می گردد نمی داند که امیر کبیر هم در آن جا دفن بوده

آیا فکر نمی کنید که همین عراقیها به ما خواهند خندید که چطور مردی رو که بسیاری از داشته های امروزمان را مدیون اوهستیم فراموش کردیم؟

لطفاً این متن رو برای همه بفرستید تا شاید کمی از قصورمان نسبت به روح این مرد بزرگ تاریخ کشورمان را جبران کنیم
روحش شاد

http://shirvangard.persianblog.ir/post/177
نویسنده:ر.کاوه
[ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

                                 

 آزاد ماکویی / کردی کرمانجی زبان حدود 80 درصد کل کردهاست که بیشترین تعداد آنها در ترکیه و بقیه نیز در سوریه، بخشی از عراق، خراسان،بخش شمالی آذربایجان غربی و … زندگی می کنند. مرکز آمار ترکیه به صورت رسمی حدود یک ماه پیش آمار کل کردهای آن کشور را 23 میلیون اعلام کرد اما منابع غیر رسمی تعداد را بیشتر یعنی 30 میلیون می دانند.

کردهای قفقاز نیز از زمان انقلاب 1917 بلشویک های شوروی از آموزش به زبان مادری بهره مند بوده اند. آنها تا زمان آغاز کار استالین از الفبای لاتینی استفاده می کردند . استالین الفبای سیریلیک را بر آنها تحمیل نمود. با مرگ استالین اوضاع بهتر شد.

پس از سقوط شوروی اوضاع کردها بدتر شد. اما در حال بهبود می باشد. کردهای قفقاز در روسیه، گرجستان، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، آذربایجان، اوکراین و ارمنستان زندگی می کنند. ارمنستان از دیرباز مرکز فعالیت فرهنگی کردهای قفقاز بوده است.دولت ارمنستان الفبای لاتینی را به عنوان الفبای رسمی کردهای کرمانج پذیرفته و کتب درسی اجباری آنها را از دیروز به صورت رسمی در اختیار مدارس قرار داده است. تصاویر کتاب ها را در بالا آمده مشاهده می کنیم . این کتاب ها را علی خان ممه نویسنده و شاعر کرد کرمانج ارمنستان و تنها برنده معتبرترین جایزه ملی ارمنستان نوشته است.

       متن از وبلاگ جعفرآباد خلخال(کرمانج)نویسنده رضا زینی

[ یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

اگر کسی تو را باتمام مهربانیت دوست نداشت...

دلگیر مباش که نه تو گنهکاری نه او !!!

آنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند ...

پس خود را گنهکار مبین !!!

من عیسا نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد ...

و تنها یکی سپاسش گفت !!!

من خدایی میشناسم ابر رحمتش به زمین و زمان باریده...

یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !!!

پس مپندار بهتر از آنچه عیسا و خدایش را سپاس گفتند ...

از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند!!!


  با سپاس از نویسنده متن که نمی شناسمشان ولی چون آنقدرمتن  زیبا یی بود که نتوانستم ازش بگذرم

[ شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

          

                             

 

تشنگی و بحران بی آبی نفس دشت ها را به شماره انداخته است و نفس های آخر را می کشند .

تشدید روند نابودی منابع آبی کشور در سال های اخیر سبب شده است که اغلب دشت های کشور یکی از پرمخاطره ترین و خسارت زاترین پدیده های زیست محیطی شناسائی شده را تجربه کرده و خطر ویرانگر فرونشست زمین را در چند قدمی خود مشاهده کنند. هر چند کشور ایران با تجربه ۳۱ مخاطره از تعداد ۴۱ مخاطره شناسائی شده در جهان، رده های بالائی سیاهه کشورهای پرمخاطره جهان را به خود اختصاص داده و در سال ۲۰۱۰ مقام سومی کشوره های پرمخاطره جهان را کسب کرده است اما؛ این پدیده فرونشست زمین است که لرزه بر اندام خشک دشت های حاصلخیز کشور انداخته است.

فرونشست پدیده اى است که به صورت ناگهانى رخ نمى دهد، می توان عواملى  که موجب فرونشست مى شوند، را انحلال، ذوب یخ ها و تراکم نهشته ها، حرکت آرام زمین و عملیات انسانى نظیر معدن کاوى یا برداشت آب زیرزمینى و نفت عنوان کرد.

بهره برداری های غیراصولی و بی رویه از منابع آبی زیرزمینی مهم ترین علت بروز فاجعه فرونشست زمین است که با مسدود شدن مجاری نفوذ آب به داخل سفره ها، افت شدید سطح آب های زیرزمینی را به دنبال داشته و دست آخر با فرونشست زمین، بیابان زائی و نابودی حیات اتفاق می افتد. البته فرو نشست زمین اضافه بر خسارت های غیرقابل جبران زیست محیطی، زمینه ساز ناپایداری سازه ها و بناها شده و می تواند نرخ خسارت های مالی و جانی پدیده هایی مثل زلزله را به طرز وحشتناکی افزایش دهد.

 بارش همواره به عنوان یکی از مهم ترین منابع آبی  کشور مطرح بوده است اما؛ ویژگی هایی مانند وضعیت کوهستانی، اقلیمی و پراکندگی مکانی نامناسب بارش ها باعث شده است تا حدود ۹۰ درصد از این آب به صورت روان آب و یا چشمه های بزرگ از دسترس خارج شود و بیش از ۸۰ درصد از مصارف آب ، وابسته به منابع آب های زیرزمینی  شود، به طوری که سالانه در دشت ها ی کشاورزی ، میلیون ها متر مکعب آب  از ذخایر زیرزمینی بیرون کشیده می شود. بنابراین حقیقت داستان این است که در حال حاضراز پس اندازها خرج می کنیم!

 عدم برنامه ریزی و مدیریت مناسب در سال های گذشته برای بهره برداری از آب های سطحی و همچنین اصرار بر توسعه کمی بخش کشاورزی در بسیاری از مناطق کشور، سبب افزایش برداشت های مضاعف و بی رویه از منابع آبی زیرزمینی  شده. این برداشت های بی رویه و غیراصولی تا جایی ادامه پیدا کرده که دیگر میزان تغذیه آبخوان ها از طریق نفوذ نزولات جوی، جوابگوی آن برداشت ها نبوده و هر ساله سطح آب های زیرزمینی با افت شدیدتری روبرو و در پایان اکثر دشت ها با خطر جدی فرونشست زمین مواجه گردیدند.

                                                            منابع: سایت های فارس نیوز ,GSI.ir

 

[ جمعه ٢۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]


                                  

همه چیز شتاب زده است !

به گمانم این حس را  همه مردم جهان داشته باشند ولی نمی دانم چرا پیش از آن که دیر شود کاری نمی کنند. عجولانه تصمیم می گیرند و آزمندانه برداشت! به هر گوشه جهان که نگاه میکنی، می بینی  که نادانسته یا عمدن تیشه به ریشه شان می زنند!

همه چیز شتاب زده است!

شهر ها با شتاب گسترش می یا بند و شهروندان، کشاورزانی هستند که از روستا ها گریخته اند و به شهر پناه آورده اند. و در شهر بی پناه!  

شمار خودرو ها به اندازه مردم است خودرو نماد پیشرفت وبهتر زیستن شده با پیشرفت جهان، نیاز نیز افزایش می یابد. دستگاه ها زمین را می شکافند از دل آن ثروت بیرون می آورند.واگر این چنین پیش رود،در آینده ای نزدیک با بهره گیری های بی رویه، از دارایی زمین چیزی باقی نخواهد ماند!

 همه چیز شتاب زده است!

 کشاورزی تک پروری شده و جای گوناگونی را گرفته، شاید  آسان وسود آورباشد و برای عده ای آسایش بیاورد.یابا آن بتوان دو برابرآدم را سیر کرد! جابجایی کالا هزاران کیلومتر از راه زمین،دریا وآسمان .در سرزمینی که مناسب دامپروری نیست به پرورش دام می پردازند وناچار می شوندآذوقه ی دامشان را از هزاران کیلومتر،دورترین جای جهان بیاورند.در  نقطه ای دیگر کشتزار های وسیع و محصولات اضافی حمل آن به دورترین جای جهان به سرزمینی دیگر...(البته اگر  بحث  جهانی  شدن دستاویزی برای سیاستمدارن نباشد این جابجایی ها در نگاه اول شاید درست   باشد)

اما با این روند در سراسر گیتی، زمین ،گارگاه زندگانی می میرد! چرا مردم نمی خواهند پیش از اینکه دیر شود کاری بکنند!

فروش نفت و پولدار شدن به دنبالش هوس ساختن جزیره، افزایش خاک،داشتن کشتزار و آب ، شیرین کردن آب شور دریا! اینها سودایست که آدمیان در سر می پرورانند به گمان آینده ای بهتر!

همه چیز شتاب زده است

انسان ها  شتاب زده اند. نعمات را نمی بینند. تابش خورشید بی پایان است ،ولی نمی بینند!وزش باد بیکران است،ولی حس نمی کنند! ریشه زندگی ای  که به آنها پیش کش شده است را می خشکانند و  از یاد برده اند که سرچشمه های زندگی کمیاب اند در سرزمین کویری زندگی می کنند ارزش آب را میدانند و می دانندبهای سنگینی برای آب پرداخت می کنند و می دانند،آب های زیر زمینی دوباره سازی نمی شوند.ولی در دل کویر کشتزار می سازند ومحصولاتش را به دیگر نقاط جهان می فرستند !

کاش، دست از شتابزدگی برداریم و بر آنچه به ما پیش کش شده است،چشم نبندیم و چشم طمع به آنچه نداریم نگشاییم. تا به کجا این سراب می تواند پایدار بماند. زمین تاب این افسار گسیختگی را ندارد.

 

[ جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 تمامی ناحیه جغرافیایی خراسان شمالی به وسیله رودخانه اترک زهکشی می شوند.جریان  رود خانه دائمی است .بنابراین فرایند رودخانه ای   در تغییر چهره ی  این ناحیه موثر است. اگر چه بارش در این جا کمتر از غرب کشوراست ولی به جهت همزمانی رسیدن توده های سرد سیبری ومرطوب غربی ،بیشتر بارندگی به صورت برف است،ذوب تدریجی برف،علاوه بر غنی سازی سفره های زیر زمینی ،چشمه های فروان نیز به وجود می آورد.که یکی از عوامل تغذیه رود اترک می باشد.بارش های تند بهاری باعث می شود که دره های فعال قدرت سیلابی زیادی پیدا کنند.آب این دره ها علاوه بر کند و کاو بستر و دیواره رود ،در محل ورود به دشت ،آبرفت های منفصل را نیز به شدت  بریده و بستر خود را ژرف می کنند.اما در تابستان  جریان پایه محدود به بستر های اصلی شده و سایر دره ها خشک می شوند.

فرآیند غالب دیگر در خراسان شمالی،تخریب مکانیکی در اثر یخ شکافتگی است.از ویژگی خراسان تابستان گرم و زمستان سرد است.عرض جغرافیایی بالا،ارتفاع،نفوذ توده های سرد عامل سردی هوا در زمستان و در تابستان هوا به شدت گرم می شوددر چنین شرایطی هوازدگی فیزیکی غالب می شود.این فرایند در سنگ های آهکی که دارای درز و شکاف هستند،به طور شدید عمل می کند.

لغزش نیز در خراسان شمالی فعال است . در محل گسترش مارن و کرتاسه دیده می شود.این پدیده در اطراف بجنورد روستای سفیدان ،توده،اطراف شیروان روستای گلیان،حصارونامانلودیده می شود.  

                                                                       تخریب فیزیکی در ارتفاعات نامانلو

                                                                                                   رودخانه روستای  نامانلو-شیروان

                                                                                                                     دره گلیان-شیروان

[ پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

ال نینو  یکی از مهمترین و شاخص ترین رویداد هایی است که منجر به ظهور نا بهنجاری های بزرگ آب و هوایی در بسیاری از نقاط جهان می شود . هواشناسان و اقیانوس شناسان جهان در سال های اخیر مطالعات زیاد و دقیقی در مورد مکانیزم ایجاد ال نینو و تاثیرات متقابل جو و اقیانوس انجام داده اند ، بویژه مطالعات گسترده ای در ارتباط با ناموزونی دما در سطح دریا و نوسانات فشار جو در سال هایی که ال نینو رخ می دهد انجام گرفته است ، مجموعه این تغییرات را بنام نوسانات جنوبی می نامند که با کلمه اختصاری ENSO (ElNino Southern Oscillation )یعنی ترکیبی از دو کلمه ال نینو و نوسانات جنوبی است بکار می رود . برای نخستین بار واکر (1932) و بلیس (1937) بر وجود نوسانی در فشار سطح و در مقیاس جهانی اشاره کردند و آن را نوسان جنوبی SO نامیدند .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 

 

[ جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

                 

با خواندن مقاله وزین سرکار خانم شیرین دولت پور به یاد آوردم که در ملاقات با یک هم زبان کرمانج، تلاش زیادم برای هم صحبتی با ایشان به ثمر نرسیده و من ملول از این خاموشی، در نتیجه تصمیم به انتشار خلاصه ای از متن ایشان در این پست نمودم شاید حداقل هم زبانان تحصیل کرده ی من، آموزش زبان مادری را به فرزندان خود جدی بگیرند.

هنگامی که انسان چشم به عالم هستی می گشاید، اولین صدایی که به گوشش می رسد، صدای گریه های خود اوست و پس از آن صدای شیرین مادر است که او را به خود می خواند. مادر مهربان فرزند عزیزش را در آغوش می گیرد و با مهر و عطوفت خود با جملاتی شیرین و کودکانه با او سخن می گوید و او را نوازش می کند. این جملات و سخن ها در ضمیر ناخودآگاه کودک ثبت و ضبط می شود و به مرور زمان زبان مادری اولین عامل در شکل گیری شخصیت و فرهنگ و هویت فرد می شود. در اینجا می خواهم به اهمیت زبان مادری از چند دیدگاه بپردازم تا برهمگان روشن شود که آنجا که زبان مادری می میرد، شخص نیز وجود حقیقی خود را از دست می دهد و در کلام ساده از هویت خویش فاصله می گیرد تا آنجا که خود را در ورطه ی نابودی می بیند و ...

در آلاسکا تنها کسی که می توانست به زبان ایاک( یک گروه از سرخ پوستان ساکن شمال غرب آمریکا )سخن بگوید، در سن ۸۹ سالگی درگذشت. با مرگ او یک زبان دیگر هم در دنیا از بین رفت. از خانم جونز هفت فرزند به جای مانده، ولی آنها قادر به سخن گفتن به زبان مادری خود نیستند، چون در آلاسکا زبان آنها ممنوع بوده و مردم بومی مجبور بوده‌اند فقط به انگلیسی صحبت کنند. در بسیاری از مناطق دنیا علاوه بر محدودیت دولت ها در تکلم و آموزش زبان مادری، این زبان ها در خانه ها و به دست پدر و مادران است که می میرند. به طوری که در همین رابطه سازمان علمی آموزشی، فرهنگی سازمان ملل متحد « یونسکو » اعلام کرده است، از شش هزار و هفتصد زبان دنیا بیش از نیمی از آنها در حال نابودی اند و به طور متوسط در هر پانزده روز، یک زبان در دنیا از بین می رود. این سازمان پیش‌بینی می‌کند که بیش از ۴۰ درصد از زبان های دنیا سرنوشت مشابهی چون سرنوشت زبان بومیان ایاک خواهند داشت.  
با احساس این نگرانی، سازمانهای فرهنگی دنیا با ارائه کنوانسیون و بیانیه های مختلف خواستار حمایت و احیای زبان مادری اقوام مختلف در سراسرجهان هستند. سازمان یونسکو به عنوان مهمترین سازمان فرهنگی جهان، با نامگذاری 21فوریه به عنوان ” روز جهانی زبان مادری ” نقش مهمی در این میان ایفا نموده است، تا زبان مادری برای همیشه در تقویم فرهنگی کشورها زنده بماند و میلیونها انسان مهجور از زبان مادری خود، بتوانند آن را بیاموزد.
به باور جامعه شناسان، زبان یکی از مؤلفه های فرهنگی و بخشی از هویت یک قوم و ملت به حساب می آید از دیدگاهی وسیع تر، باید زبان را از سایر عناصر فرهنگی کاملاً متمایز دانست چرا که از یکسو خود وسیله ای برای بیان، آموزش و توسعه فرهنگ است و از سوی دیگر محملی است برای انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر. آنچه فرهنگ گذشتگان را به نسل حاضر پیوند می زند و آیندگان را از ارزش ها و باورهای نسل حاضر مطلع می سازد، زبان است. از این رو مرگ زبان تنها از میان رفتن یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه مرگ یک فرهنگ با تمام گذشته و دیرینگی آن و مرگ یک ملت با تمام هویت قومی، تاریخی، فرهنگی و مذهبی آن است .
اما زبان مادری چیست؟ زبان مادری به زبانی گفته می‌شود که زبان قومی، نژادی و اصلی مادر کودک است و کودک تکلم به آن را از مادر می آموزد. زبان مادری زبان اول، بومی و یا زبان مبدا است که کودک از زمان تولد آن را از مادر و خانواده فرا گرفته و قادر می شود با آن صحبت کند. در مقابل، زبان دوم، زبانی متفاوت است که فرد ممکن است در جریان جامعه پذیری یا در فرایند آموزش آن را بیاموزد. پرسش اینجاست چه عواملی باعث بقا یا زوال یک زبان می شوند ؟به طور کل، مجموعه ای از عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، نگرش افراد را نسبت به یک زبان شکل می دهند و این نگرش ها می توانند در انتخاب زبان و کاربرد آن از سوی گویشوران و آموزش آن به فرزندان در حوزه خانواده تعیین کننده باشند. در میان زبان ها و گویش ها، گونه ای در یک جامعه شانس بیشتری برای بقا دارد که از شان و اعتبار اجتماعی و فرهنگی بالاتر دارا باشد. برخورداری از اعتبار و وجهه اجتماعی نیز مستلزم برخورداری از پیشتوانه های سیاسی، اقتصادی، علمی، ادبی و فرهنگی است. نگرش های منفی حتی می توانند مانع از اقبال گویشوران یک زبان به ادبیات و به ویژه شعر آن شده و این خود می تواند یکی از عوامل تسریع کننده زوال آن باشد .
در ادامه این مبحث هدف اصلی این است که بدانیم چه عواملی باعث گریز از زبان مادری بین کرمانج های شمال خراسان شده است؟ و در حالی که شواهد و قرائن ار این حکایت دارند که این گویش در معرض خطر است و رفته رفته به سوی فراموشی پیش می رود، چه باید کرد؟ ما در این فرصت، قصد داریم این پدیده را از بعد جامعه شناسانه بررسی نموده و عوامل آن را از بعد درونی، اجتماعی، فرهنگی و ارزشی تحلیل نماییم.
کرمانج های شمال خراسان گروهی از کردها هستند که بعد از مهاجرت از کردستان ترکیه به نواحی شمال غرب ایران، در زمان شاه اسماعیل صفوی برای دفاع از مرزهای خراسان و جلوگیری از تاخت و تاز ترکمانان و ازبکان، به نوار مرزی شمال شرقی ایران کوچانده و اسکان داده شدند و بعدها جانشینان شاه اسماعیل سیاست انتقال آنان را به خراسان ادامه داده و ایلات بیشتری را به این منطقه کوچاندند. به طوری که در حال حاضر، جمعیت شان بیش از یک میلیون نفر تخمین زده می شود (البته آمار دقیقی در این موضوع در دسترس نمی باشد) که در دو استان خراسان شمالی و رضوی سکونت دارند. مهمترین نقاط اسکان آنها، شهرهای قوچان، بجنورد، اسفراین، شیروان، چناران، درگز، کلات، آشخانه، مانه، سملقان، فاروج، باجگیران و با درصد کمتر در شهرهایی مانند مشهد، سبزوار، گرگان، تهران و کرج می باشد. مردم این ناحیه به گویش کرمانجی که شاخه ای از زبان کردی است، تکلم می کنند که امروزه این گویش و ادبیات شفاهی آن به علت عدم توجه و نداشتن رسم الخط و مکتوب نشدن، در معرض آسیب جدی است. به طوری که در سال های اخیر و با رشد مهاجرت و پدیده شهرنشینی، تکلم به این گویش کم کم تضعیف شده و مردم تمایل کمتری به کاربرد آن در زندگی روزمره و نیز آموزش آن به فرزندانشان دارند. 

     در پایان: سپاس مجدد از بانو دولت پور و کلیه کسانی که سعی در زنده نگه داشتن هویت خود دارند از هر قوم ونژاد

 

[ یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

 

با تشکر از آقای مجتبی حسین پور نویسنده وبلاگ سرزمین آسمانی ما

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن

روی تخته خط بکش … گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما،امروز می گویم:

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بگو .. امتحان سخت بگیر

فقط مرا یک لحظه هم شده به دوران خوب مدرسه باز گردان

شاید این حرف دل خیلی ها باشه وشایدهم یک عده بگویند: اصلن!

 ولی من با این که هنوز هم روزهای خود را در مدرسه می گذرانم. دلم برای آن دوران،دانش آموزی و مدرسه ام تنگ شد! یاد تکالیف نوروزی که  در غروب سیزدهم فروردین می نوشتم، بخیر!چقدر نوشتم و باز نویسی کردم و هیچ نگفتم! وچقدر شرمنده معلمان،از این که با عجله نوشتم وبد خط. بین خودمان باشه گاهی بعضی متن های بلند فارسی را یک خط در میان می نوشتم!

[ چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

               

 کشور نپال داری تنها پرچم غیر مستطیل دنیاست.که از دو پرچمی که طی قرون گذشته سنبل اقوام مختلف در این کشور بوده است تشکیل شده است.

فرم پرچم به شکل دو کوه منطبق برهم است و گویای کوه های هیمالیا به ویژه اورست است و البته علت دو بودن مثلث ها نیز وجود دو دین بودیسم و هندوئیسم است.

رنگ قرمز زمینه پرچم،رنگ سنتی کشور نپال است. که نشان دهنده جنگاوری یکی از اقوام ساکن این کشور،گورخاها بوده وبه رنگ خون ثبت شده .نوار آبی دور آن نشان از صلح و دوستی مردم نپال بوده که از زمان تولد بودا در این دین رایج بوده است.

ماه و خورشید ابتدا به نمایندگی از خانواده سلطنتی و خانواده نخست وزیر ثبت شد ولی معنای اصلی آن تمایل این کشور برای زندگی تا زمانی است که خورشید و ماه برقرارند.

 

نپال کشوری کوهستانی است که هیمالیا مرتفع ترین کوه جهان، بخش وسیعی از آن را تشکیل می دهد و تا منطقه ای در جنوب هند به نام کویلابانسا ادامه می یابد. این کشور با مساحت 140 هزار و 797 کیلومترمربع در جنوب آسیا واقع شده است که در شمال آن چین و در جنوب، غرب و شرق آن هند قرار دارد. 35 درصد از جمعیت 30 میلیون نفری نپال در شهرها و بقیه در کوه ها زندگی می کنند. مردم نپال اغلب هندو هستند. از نگاه ظاهری تفاوت چندانی بین نپالی ها و مردمان شمال شرق هند وجود ندارد. مردم نپال دارای اسم های بسیار شبیه به هم هستند.

    شهر کاتماندو که پایتخت کشور نپال است، بزرگ ترین شهر این کشور است که با داشتن حدود 5 میلیون نفر، پرجمعیت ترین شهر نپال محسوب می شود. آب و هوای کشور نپال در نواحی بلند و مرتفع معتدل و در نواحی بسیار مرتفع سرد است. بلندترین نقطه این کشور قله اورست است که بر اساس پیمایش اخیر با 8 هزار و 884 متر ارتفاع، در مرز تبت و نپال قرار دارد.

    کاتماندو در بلندی 400/1 متری از سطح دریا واقع شده است. این شهر در مرکز نپال در دره کاتماندو و در کنار رودخانه بگماتی قرار گرفته است.

    چیتوان، یکی از پارک ها و جاذبه های طبیعی نپال است که در جنوب این کشور قرار گرفته و حیوانات زیادی همچون فیل و کرگدن در آن نگهداری می شوند.

    گفته می شود از سال 2001 تاکنون که نپال به عنوان یک مقصد مهم گردشگری برای چینی ها معرفی شده، شمار گردشگران چینی به این کشور رشدی 20 درصدی داشته است. علاوه بر آن، گردشگران بسیاری نیز از طریق نپال به تبت مسافرت کرده اند.

                                                  

                                                 منابع:  فصلنامه کوه وگیتاشناسی نوین

            

[ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٥ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

       باز پاییز است،

                  اندکی از مهر پیداست،

                  حتا در این دوران بی مهری، باز هم پاییز زیباست.

                              مهرتان قشنگ

                                                        پاییزتان مبارک

[ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]

آیا  مکانی را می توان یافت  که از تخریب  بشر به دور مانده؟ این سوال ذهن شما را مشغول می کند.یک روز به گمان این که مکان مورد نظر را خواهید  یافت،قدم به طبیعت بیکران می گذارید .دور از دسترس،پیش خواهید رفت وشادمان خواهید شد که  این نقطه از تخریب انسان مصون مانده است ومی خواهی که با بلندترین فریاد ها بگویی: خدایا شکر. که ناگاه منظره ایی زشت وآشنا این فریاد را در گلویت خفه می کند.چون بوی آدمیزاد آمده ونشان پا گذاشتن او در این زمین مقدس.بله او از خود نشان گذاشته است.نشان  بر جای مانده‌  مشکلاتی را نیز به ارمغان آورده که آلودگی‌های بصری و زیست محیطی و خسارت‌های جبران‌ناپذیر بر آب، خاک، هوا و جانداران گذاشته است. پلاستیک این هدیه  پر افتخار بشر به طبیعت است،از عمده‌ترین آلاینده‌های محیط ‌زیست.

 می گویند،ایران یکی از پنج کشور اول دنیا در مصرف ظروف یکبار مصرف است. میزان مصرف این ظروف باعث شده است تا آسیب جدی به محیط زیست وارد آید و خطراتی از این لحاظ کشور ما را تهدید کند. جایگاه وضعیت محیط زیست ایران در میان 146 کشور دنیا، رتبه 132 است.

زباله‌هایی همچون پلاستیک، هیچ‌گاه تجزیه نمی‌شوند و کیسه‌های نایلونی به طور متوسط 500 سال در محیط باقی می‌مانند.

یکی از توانایی های طبیعت، خود تنظیمی است.یعنی اگر انسان استفاده عاقلانه از آن داشته باشد، خودبخود به تعادل می رسد.اما  این توانایی ، نمی‌تواند بر مشکلات ناشی از آلاینده‌های نوظهوری که سنخیت چندانی با طبیعت ندارند، غلبه کند.پس ای انسان ها شما را به جان هرکسی که دوستش دارید دیگر مواد پلاستیکی را درطبیعت رها نکنید وبا تولید بی رویه زباله های پلاستیکی زمین را نکشید!واز همین حالا مانند ساکنین دیگر کشورها به جای استفاده از کیسه پلاستیکی از کیسه پارچه ای یا کاغذی و یا لااقل مانند پدران و مادرانمان از زنبیل استفاده کنیم.منظور از زنبیل همان سبد های زیبای خرید است که در گذشته ای نه چندان دور جزو وسایل ضروری  هر خانه ای بود.

هدیه انسان به زمین

         

                                         عکس از ایسنا 

[ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ هاجرپناهی ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

لینک های ویژه
صفحات دیگر
امکانات وب

کد متحرک کردن عنوان وب



Online User